جدول زمانبندي دريافت و بررسي مقالات همايش

براي مشاهده در ابعاد بزرگتر روي عكس كليك نماييد .

منبع : وبلاگ گروه زبان و ادبيات فارسي استان كرمانشاه

برنامه عملیاتی  گروه زبان و ادبیات فارسی استان کرمانشاه

۱ـ تحلیل و بررسی سوالات امتحان نهایی

( دروس زبان فارسی 3 عمومی ـ زبان فارسی 3 تخصصی ـ ادبیات فارسی 3 عمومی ـ ادبیات فارسی تخصصی ـ  آرایه های ادبی ـ زبان و ادبیات عمومی پیش دانشگاهی ـ ادبیات فارسی تخصصی پیش دانشگاهی) حداکثر تا تاریخ 15/8/92 ( درس آرایه های ادبی برای استان کرمانشاه)

ضرورت دارد در ارزیابی این سوالات مواردی چون ملاک های فنی ، سطوح حیطه بندی ، روایی و پایایی سوالات مدنظر قرار گیرد.

2- تحلیل و بررسی سوالات امتحانات هماهنگ یا غیرهماهنگ داخلی نوبت اول و دوم سال تحصیلی 92-91 که توسط دبیران منطقه طراحی و اجرا شده است. ( بررسی سوالات زبان فارسی 2 برای استان کرمانشاه)

3- تهیه و ارسال حداقل یک نسخه از محتوای الکترونیکی (نرم افزار آموزشی) ، cd، جزوه آموزشی و ......(حداکثر تا پایان دی ماه 92 پس از اخذ مجوز کتبی از حراست استان)

4- ارسال مقاله جهت درج در مجله ی الکترونیکی پویه

5- برگزاری کارگاه آنلاین ادبیات تخصصی پیش دانشگاهی رشته انسانی( در صورت عدم تامین امکانات اولیه ، اجرا به صورت offline پیش بینی شود)

6- همایش نقد و بررسی کتب ادبیات فارسی عمومی و تخصصی (با ارائه مقاله ) و ارسال دو مقاله برتر استان به دبیرخانه طبق جدول زمان بندی

7- برگزاری مسابقه طراحی سوال استاندارد از کتب پایه اول یا سایر کتب پایه ها و رشته ها

8- اجرای کارگاه آموزش مجازی طراحی سوالات مفهومی و استاندارد به ویژه برای دبیران پایه اول

9- تهیه مجموعه سوالات تستی برای آمادگی کنکور دانش آموزان در کلیه ی دروس مربوط ( هر درس 50 سوال ) در سال – حداکثر تا 15/12/92 ( درس آرایه های ادبی برای استان کرمانشاه)

10- ایجاد و یا توسعه ی بانک سوالات مفهومی و استاندارد ( هر درس 100 سوال جدید)و ارسال به دبیرخانه حداکثر تا 15/12/92 ( درس آرایه های ادبی برای استان کرمانشاه)

اصول نوشتن داستان پلیسی

نخستین و اساسی‎‎ترین اصلی ‎که باید بدانیم آن‎ است ‎که هدف داستان‎های معمایی، همچون هر داستان و معمایی، تاریکی و تباهی نیست، بل‎که روشنایی و آگاهی‎بخش است.

داستان به قصد رسیدن به لحظه‎ای نوشته می‎‎شود ‎که خواننده به‎ آگاهی می‎‎رسد و همه چیز را می‎‎فهمد. و لحظات‎ آغازین داستان خواننده در آن سردرگم است و از اصل ماجرا اطلاع ندارد غایت داستان نیست.

بی‎خبری خواننده را می‎‎توان به تشکیل ابر سیاهی‎ تشبیه کرد ‎که غایتش برق خیره‎کننده‎ی بارانزا است. و همین جا این نکته را بگویم ‎که بیشتر داستآن‎های‎ پلیسی از آن رو بدند ‎که از این نکته غافل مانده‎اند. نویسندگان بر این باورند ‎که باید خواننده را حیران‎ و سردرگم سازند موفقند.

از این رو، برآوردن‎ دیگر توقعات خواننده را چندان مطمح نظر قرار نمی‎‎دهند. اما برای متغیر ساختن خواننده نه فقط باید رازی را پنهان کرد، بل‎که در وهله‎ی اول باید رازی را یافت ‎که در خور پنهان کردن باشد.

اوج داستان نباید سرسری گرفته شود و صرفا مجموعه حوادثی باشد ‎که خواننده را خرامان به‎ سوی مخمصه‎ای بکشاند و حیران رها سازد.

اوج‎ و بزنگاه داستان نباید همچون حبابی تو خالی باشد، بل‎که باید خواننده را به سوی طلوع و سپیده‎ی روشنایی‎ راهنمایی کند. و این هدایت به سوی روشنایی، باید با تاریکی برجسته گردد.

باید دانست ‎که هر شکلی از هنر، هر چند هم ‎که پیش پا افتاده باشد، به حقایقی جدی و در خور توجه اشاره دارد ... .

ادامه نوشته

ادبیات عامه‎پسند و ادبیات رئالیستی

اکنون مفهوم “رئالیسم” موردنظر ماست ؛ مفهومی‎ قدیمی که توسط افراد بسیاری برای بیان مقاصد متعددی مورد استفاده قرار گرفته است و قبل از آن‎که ما آن را به کار بگیریم باید مفهوم فوق را از موارد نامربوط و اضافی پاک سازیم.

این کار لازم است، زیرا وقتی فردی‎ مایملکی را به ارپا می‎برد ناگزیر باید دست بیگانه را از آن کوتاه کند. آثار ادبی را نمی‎توان ماترکی چون کارخانه‎ انگاشت و نیز با صور ادبی بیان نمی‎توان همانند اسلوب‎های صنعتی برخورد کرد.

و نیز چگونگی، زمان‎ و قشر خاص مورد خطاب اثر رئالیستی، آن را حتی در مورد جزئی‎ترین مسائل مقیّد و محدود می‎سازد.

همان‎گونه که در ذهن مردمی مبارز را مجسم می‎کنیم که‎ دنیای واقعی را تغییر می‎دهند، ما نیز نباید برای گفتن‎ داستان به قواعدی که کاملا مورد آزمایش قرار گرفته، یعنی نمونه‎های ارزشمند و قوانین جاودانه‎ی زیباشناختی‎ که در تاریخ ادبی وضع شده است توسل جوییم.

ما نباید رئالیسم را تنها در آثار خاصی خلاصه کنیم، بلکه باید تمامی راه‎ها و وسایل را به طریقی زنده و پویا به کار گیریم.

یعنی از تمام روش‎های قدیم و جدید، آزموده و نیازموده، چه از هنر نشئت گرفته باشند و چه از منابع‎ دیگر، استفاده کنیم تا بتوانیم واقعیت زنده را به گونه‎ای‎ در اختیار مردم قرار دهیم که قادر به درک کامل آن باشند.

ما سعی خواهیم کرد رئالیسم را به شکل تاریخی خاصی‎ از رمان متعلق به عصر مشخصی مثل دوره‎ی بالزاک و تولستوی نسبت ندهیم تا به وضع معیارهای کاملا صوری و ادبی رئالیسم وادار نشویم.

بحث در مورد رئالیسم تنها به مواردی که فرد بتواند هرآنچه را که به‎ تصویر کشیده شده است درک کند و ببیند و یا این‎که‎ فضای خاصی خلق گردد و داستان به صورتی ادامه یابد که در آن خصلت‎های روانی شخصیت‎ها آشکار شود، محدود نمی‎گردد. ...

ادامه نوشته

زندگینامه وحشی بافقی

تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.

دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.

وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود.

بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت.

خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت ... .

ادامه نوشته

اداره ی پست ؛ چارلز بوکوفسکی

نقد و بررسی و دانلود آثار مشاهیر داستانویسی ایران و جهان / اداره ی پست ؛ چارلز بوکوفسکی

اداره ی پست بوکوفسکی آغاز دست به قلم گرفتن یکی از نوابغ ادبیات آمریکا بود . رمانی که با آن بوکوفسکی سبک خاص خود را شروع کرد و هنوز هم به اعتقاد من بهترین رمانی ست که از او به چاپ رسیده است و با این که تم داستانی ندارد و همان فضای اتوبیوگرافیک وار بر آن حاکم است ، اما عجیب است که زیباترین اثرش است و رمان های دیگرش چون زنان ، هالیوود ، خاطرات دیوانگی ، پالپ و ... به گرد اداره ی پست نمی رسند .

یکی از نکات برجسته ی این اثر این است که شخصیت داستان ، چیناسکی ، هنوز نمی نویسد و در واقع شاید عنوان دیگر اداره ی پست ، چه شد که نویسنده شدم ، است .

اداره ی پست ، عقده گشایی روحی رنجدیده و نا آرام است که سالها تن به هرکاری داده تا زنده بماند و همین او را از علایقش دور کرده است ، روابطش با انسان ها ، همانی ست که در همه ی آثار بعدیش به آن اشاره می کند ، روابطش با زنان سردرگم و ناموفق است ، با رییس و همکارانش سر ناسازگاری دارد و در یک کلام نه او کسی را درک می کند و نه دیگران او را درک می کنند . همین می شود که سالها باید در مداری بسته بچرخد و به هیچ جا نرسد و روز به روز مسیر مرگ تدریجی اش را بپیماید .

سنگینی کلام ، هنوز در این رمان دیده می شود و بوکوفسکی هنوز به آن سادگی خاص کلام خود نرسیده است .... .

ادامه نوشته

غزلی از آقای فاضل نظری

شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده است

آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده است

زندگی چون ساعت شماطه‌دار کهنه‌ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده است

چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پرشده است

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده است

دوک نخ ریسی بیاور؛ یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف‌های ارزان پر شده است

شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! آری شهر! شهر

از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده است

زندگی نامه سنایی

سنایی با نام کامل "حکیم ابوالمجدود بن آدم سنایی" در قرن پنجم در شهر غزنین به دنیا آمد. سنایی پس از آن که با ادب و هنر پارسی آشنا شد و فنون سخن و شعر را آموخت مانند بسیاری از هم عصران خود به دربارغزنویان رفت.

غزنویان با پاداش های زیادی که به اهل علم و ادب می دادند توانسته بودند تعداد زیادی از دانشمندان و شاعران و ... را در دربار خود به خدمت بگیرند.

روزگار سنایی در دربار غزنویان به خوشگذرانی می گذشت ولی یک تحول روحی باعث شد تا مسیر زندگی سنایی تغییر کند.

در مورد این انقلاب درونی در کتاب "نفحات الانس" جامی داستانی آمده است:

«سلطان محمود سبکتگین در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار کفار از غزنین بیرون آمده بود و سنایی در مدح وی قصیده ای گفته بود. می رفت تا به عرض رساند.

به در گلخن رسید که یکی از مجذوبان که از حد تکلیف بیرون رفته و مشهور بود به «لای خوار»؛ زیرا که پیوسته لای شراب خوردی، در آن جا بود.

آوازی شنید که با ساقی خود می گفت که: «پر کن قدحی به کوری محمودک سبکتگین تا بخورم!»

... .

ادامه نوشته

گفتگوی ماريا پرسون با شاملو

آقای شاملو، همه‏ی جوان‏هائی که ‏من ملاقات‏شان کردم از شما به‏ عنوان بزرگ‏ترين شاعر ايران تجليل ‏کردند. محبوبيت شما به خصوص درميان نسل جوان برایتان چه اهميتی دارد؟ آيا به‏نظر شما چه فرقی بين دنيای ذهني جوانان امروز و دوره‏ی جوانی‏ خودتان هست ؟

کلماتی ‏هست ‏که ظاهراً از هر سو نگاه ‏کنيم زيباست: همچون کلماتی ‏که شما در اين سوآل ‏به ‏کار برديد.کلماتی ‏چون بزرگ‌‏ترين‏ شاعر،تجليل شدن،محبوبيت،و جز اين‏ها... اما يک‏ بار ديگر سر برگردانيد و اين ‏بار از منظری‏ که ‏ما ايستاده‏‌ايم به ‏اين‌ها نگاه ‏کنيد:پروار بودن ‏آهو را از چشم ‏خود آن‏ حيوان ‏هم ‏ببينيد و مفهوم ‏زيبائی ‏پر و بال يا آواز مرغ خوش‏خوان را از ديد پرنده‌ای هم که ‏صياد،هر سحر با دام و قفس‏هايش در دشت يا کشتزار پيرامون ده به جست‏ و جويش می‏رود بسنجيد... ما در شرايطی ‏هستيم که گاه‌گاه اين ‏کلمات تنها با مفاهيم ‏دردناکی چون قرباني شدن و در خون ‏خويش ‏غوطه‌زدن مترادف است.اين‏جا جلاد زندان فرياد مي زند:کجاست ‏آن‏ شاعر تيره‏ بخت که درسياه‏چال هم به ‏ستايش آزادی شعر مي‌سرايد؟ و آنگاه ‏لبان شاعر را به‏ جوال‏دوز و نخ‌‏قند می‏دوزد و چون از اين ‏کار طرفی‏ بر نمی‌بندد در سلول مجرد زندان با تزريق سرنگ پر از هوا برای ‏هميشه خاموش‏اش ‏می‏کند.نام ‏بردن از اين شاعر(فرخی)چه سودي در بر دارد حال ‏آن‌که امثال او درخاطره‌ی ‏ما فراوان ‏است؟پنجاه سال پيش ‏از اين، نيما که ‏استاد و پير ما بود گفت:"آن ‏که ‏در هنر دست به ‏کاری‏ تازه می‌زند می‌بايد مقامی چون‏ مقام شهادت را بپذيرد!"منظور او از بيان ‏اين ‏نکته چيزی ‏جز اين ‏نبود که ‏اگر شاعر طرحی‏ تازه که تا آن ‏زمان هنوز سابقه‌ی اجتماعی‏ چندانی ‏نداشت در نيفکند و شعر را که ‏تا آن ‏زمان بيش‌تر غمنامه‌ی فردی عاشقانه بود همچون‏ سلاحی در مبارزه ‏برای بهروزی انسان به ‏دست ‏نگيرد ارزش وجودی خود و شعر را انکار کرده ‏است.در مراتب تربيت‏ اجتماعی‏ ‏ما،سخن‏ گفتن ‏از خود را منم‌زدن ناميده اند که‏ چيزی از آن‏ نفرت‏انگيزتر نيست.اما من‏ آن‌چه ‏را که شما بلافاصله ‏در آغاز صحبت‌مان به ‏ميان ‏آورديد "تعميدخون" می‌نامم يعنی نصيبه‌ی‏ گرانبهائی ‏که‏ هيچ‌چيز هم‌ارز آن ‏نيست . اين ‏همان تعميد خون ‏است که ‏در روزگاران ‏گذشته جان‏ خود را گرو عقدش می‌کرده‏اند....

ادامه نوشته

میلاد خورشید

از آنجا که در آستانه برگزاری جشن باستانی یلدا هستیم

نظر شما خوانندگان محترم را به مطالب ذیل جلب میکنم

جشن شب یلدا جشنی ست که از 7000 سال پیش تا کنون در ميان ایرانيان برگزار میشود. 7000 سال پیش نیاکان ما به دانش گاهشماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است. در این جستار از سخنرانی دکتر جنیدی و دکتر کزاری برداشت هایی شده:

جشن شب یلدا:
همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.
فردوسی بزرگ در شاهنامه میگوید:
                  نباشد بهار و زمستان پدید **** نیارند هنگام رامش نوید
از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهايی بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند.
در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دیگرگون شد، اما پس  ... .

ادامه نوشته

خرافات انيراني در اسطوره هاي ايراني

مقدمه

ايران كشوري است پهناور با پيشينه اي كهن كه داراي تمدني بيش از ده هزار سال مي باشد و از آنجا كه بشر در طول تاريخ حيات خود، همواره انديشه اي ديني داشته، مي توان به ميزان همين تاريخ تمدن، براي مردمان اين سرزمين تاريخ تدين نيز لحاظ كرد. اما مذهب اساطيري و باستاني ايران بر اثر گذشت زمان و برخورد با فرهنگ و تمدن هاي گوناگون تغييرات بسياري يافته است. در پيش از اسلام، مردم غرب ايران پيوسته آماده تاثير پذيري از مراكزي مانند يونان و روم بوده اند و مردم شرق ايران نيز بيشتر تحت تاثير فرهنگ هند و مشرق زمين قرار داشتند. اما پس از فتح ايران در سال 641 ميلادي توسط اعراب و تغيير يافتن مذهب مردم اين كشور، با وجود فراموش شدن خيلي از آداب و رسوم كهن در بين ايرانيان مسلمان شده، باز هم رگه هايي از همان انديشه هاي كهن و اسطوره اي در انديشه ي مردمان اين سرزمين باقي ماند - كه البته انتظار فراموش كردن اين تفكرات كه حاصل هزاران سال تنهايى بشر در مقابل طبيعت وحشى و بيرحم بود انتظاري بيهوده مي نمود چرا كه اين باورها به مرور زمان مبدل به يك ذخيره ژنتيكى در انسان شده و به اين زودى از حافظه و ژن‌هاى فرهنگى انسان پاك نمى‌شود- كه اين بار بر اثر برخورد با فرهنگ هاي جديدي كه بر خلاف ايرانيان داراي باورهاي عموماً خرافي بودند، آن انديشه هاي كهن اين بار به نوعي ديگر خود را نشان مي دهد.

چیزی که قطعی است، نبود تاریخ معین در تعیین عصر شیوع خرافات در ایران است اما جامعه ایرانی ما طی قرون متوالی سرگذشت ها ...

ادامه نوشته